سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
 
Sea of Love
 
 

باز باران بارید
خیس شد خاطره ها
و هزارن که به شکرانه این باد بهار
نغمه ها سر دادند
همه تسبیح خدا می گویند...

 




امیدوارم امسال سالی خوش و پر برکت و پر از شادی و به دور از هر غمی برات باشه! سال نو فرخنده باد! یادت نره این داداش کوچیکت رو هم دعا کنی :)




موضوع مطلب :

: سه شنبه 91 اسفند 29 :: 6:18 عصر :: توسط : یک احساس بارانی...!

 

ماه من، غصه چرا؟! 

آسمان را بنگر که هنوز، بعد صدها شب و روز 

مثل آن روز نخست 

گرم و آبی و پر از مهر ، به ما میخندد! 

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان 

نه شکست و نه گرفت! 

بلکه از عاطفه لبریز شد و 

نفسی از سر امید کشید 

و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید 

زیر پاهامان ریخت، 

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست! 

ماه من، غصه چرا؟! 

تو مرا داری و من

هر شب و روز،

آرزویم، همه خوشبختی توست!

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کار آنهایی نیست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!

او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید

نشانم می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد، همه زندگی ام، غرق شادی باشد...

ماه من!

غصه اگر هست، بگو تا باشد!

معنی خوشبختی،

بودن اندوه است...

این همه غصه و غم، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه، میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین...

ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا!

و در آن باز کسی می خواند،

که خدا هست، خدا هست

و چرا غصه؟! چرا؟!

 




موضوع مطلب :

: سه شنبه 91 تیر 27 :: 12:34 عصر :: توسط : یک احساس بارانی...!

می دانی

یک وقتهایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشت شیشه افکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی :

بگذار منتظر بمانند!!!

                                                                                               حسین پناهی





موضوع مطلب :

: شنبه 91 تیر 17 :: 8:30 صبح :: توسط : یک احساس بارانی...!

خدایا به خاطر تمام داده ها و نداده ها شکر

که تو هر چه بدهی خوب و هر چه ندهی صلاح من است.

می دانم که دوستم داری و با همه ی بدی هایم از من ناامید نشدی

به من فرصت زندگی دادی تا روحم را به کمال برسانم

مواظبم باش تا به بیراهه نروم

خدایا می ترسم از روزی که دیگر تماشایم نکنی.

بیش از هر چیز تو را دوست دارم

امیدوارم در روز موعود رو سفید باشم.

**************************************

هر سال آدم یه عدد میاد روی سنش ، با اینکه تازه به 16 رسیدم

میترسم از بالا رفتنش ، از اینکه عمر آدم اینجوری حرکت میکنه می ترسم!

خیلی سریع جلو میره ، خیلی...

آرزویی که موقع فوت کردن شمع تولد دارم هر چند هم که بچگونست

اما آرزو دارم زمان جلو نره! دلم میخواد همیشه توی این سن باشم و بزرگتر نشم!

به هر حال هر آدمی باید توی این روز شاد باشه

ما هم هنوز هستیم ، از تمام دوستایی هم که توی پیام خصوصی تبریک گفتن تشکر میکنم ، شاد باشید همیشه

 


 




موضوع مطلب :

: سه شنبه 91 تیر 13 :: 8:5 عصر :: توسط : یک احساس بارانی...!


می خروشد دریا  

 هیچ کس نیست به ساحل پیدا

لکه ای نیست به دریا تاریک

 که شود قایق

 اگر آید نزدیک

مانده بر ساحل

 قایقی ریخته شب بر سر او

پیکرش را ز رهی ناروشن

 برده درتلخی ادرک فرو

هیچ کس نیست که اید از راه

و به آب افکندش

و در این وقت که هر کوهه ی آب

حرف با گوش نهان می زندش

موجی آشفته فرا می رسد

از راه که گوید با ما

قصه یک شب طوفانی را

 رفته بود آن شب ماهی گیر

تا بگیرد از آب

آنچه پیوندی داشت

با خیالی درخواب

صبح آن شب که به دریا موجی

 تن نمی کوفت به موجی دیگر

چشم ماهی گیران دید

قایقی را به ره آب که داشت

 بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر

پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش

به همان جای که هست

 در همین لحظه غمنک به جا

 و به نزدیکی او

 می خروشد دریا

 وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز

 از شبی طوفانی

 داستانی نه دراز

                                       سهراب سپهری





موضوع مطلب :

: دوشنبه 91 خرداد 1 :: 6:45 عصر :: توسط : یک احساس بارانی...!

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستتوون دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز 91 مبارک

پ.ن:یکی تو آسمون بالاسرمون،کل سال رو بهمون عیدی داده،چه خوب،چه بد،خودش صلاح دونسته،یادمون نره عید رو بهش تبریک بگیم!

 

 

 




موضوع مطلب :

: سه شنبه 91 فروردین 1 :: 7:13 صبح :: توسط : یک احساس بارانی...!

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی
بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند!

یلداتون مبارک!




موضوع مطلب :

: چهارشنبه 90 آذر 30 :: 10:0 عصر :: توسط : یک احساس بارانی...!

پنجره را باز می کنم,بوی خوبی هایت مرا مست می کند.

من سرمست روی صندلی می نشینم.هوا نم دارد.

بوی خوبی هایت چه دلچسب است.فکرم را رها می کنم.

چشمانم را می بندم و بوی خوبی هایت...... .

من در ابر ها قدم می زنم. بوی خوبی هایت اینجا چقدر غلیظ است!

چشمانم را باز می کنم.روی صندلی تلو تلو می خورم.

بیرون را نگاه میکنم.

باران می بارد و اذان می گوید و بوی خوبی هایت........ .

 

 




موضوع مطلب :

: شنبه 90 آذر 26 :: 8:31 عصر :: توسط : یک احساس بارانی...!

قرآن !من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که

هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم

میپرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که

می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

 قرآن !من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک

افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا

بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی

ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در

کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا

فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا

می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای

موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به

یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

 قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای

حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک

معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ

کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات

هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی

است برای تو . آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می

کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم 

دکتر علی شریعتی




موضوع مطلب :

: پنج شنبه 90 شهریور 17 :: 8:23 عصر :: توسط : یک احساس بارانی...!

در بیداری لحظه ها

پیکرم کنار نهر خروشان لغزید

مرغی روشن فرود آمد

و لبخند گیج مرا برچید و پرید

ابری پیدا شد

و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید

نسیمی برهنه و بی پایان سر کرد

و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت

درختی تابان

پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید

طوفانی سر رسید

و جاپایم را ربود

نگاهی به روی نهر خروشان خم شد

تصویری شکست

خیالی از هم گسیخت

سهراب سپهری                         




موضوع مطلب :

: دوشنبه 90 تیر 13 :: 11:42 صبح :: توسط : یک احساس بارانی...!
1   2   3   4   5   >   
درباره وبلاگ
آن زمان که بارش بی وقفه درد سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان خواهی گفت به کدامین گناه چشمانت بارانیست...
آرشیو وبلاگ
پیوندها
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 9
بازدید دیروز: 34
کل بازدیدها: 42108
Google PageRank Checker